[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

عضویت




نوشته های پیشین
تبلیغات
عکس تصادفی
لوگوی دوستان
نظرسنجی ها
آمار وبلاگ
بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 24 ‍
بازدید این ماه : 481
بازدید امسال : 6417
بازدید کل : 17370
تعداد پست ها : 48
منابع بعضی اخبار
دعوت از دوستان
بی عنوان


حاقظه فلش مموری خود را افزایش دهید [ مطالب جالب ]

شاید برای شما جالب باشد که بتوانید ظرفیت USB Memory خود را افزایش دهید ؟‌ یا اینکه بتوانید اطلاعات ما بین دو حافظه USB را رد و بلد کنید ؟

شرکت Memory Infinite در یک طرح خلاقانه دست به تولید مموری هایی با شکل های خمیده ، صاف و ... کرده است . این حافظه ها قابلیت تغییر شکل و خمیده شدن را به راحتی دارند .

http://shahrsakhtafzar.com/img/out.php/i220_memoryinfinite.jpg

اما نکته حالب تر اینجاست که این حافظه ها دارای یک سر نری و یک مادگی هستند که می توانند با اتصال به یک نوع مموری دیگر از این سری ، اطلاعات را رد و بلد کند . از قابلیت دیگر این مموری ها می توان به افزایش ظرفیت آن ها با اتصال به یک مموری دیگر از این سری اشاره کرد که با این حساب شما حتی می توانید 50 حافظه را به هم متصل کنید و به راحتی از آن ها استفاده کنید . همه این ها در حالی است که در صورتی که شما آن ها را به کامپیوتر وصل کنید به صورت یک حافظه شناخته می شود و شما به راحتی می توانید در هنگام اتصال به کامپیوتر از هر یک به صورت جداگانه نیز استفاده کنید .


نوشته شده در سه شنبه 15 آبان 1386 توسط بردیا شلیله
لینک ثابت | نظرات [1] | Rss
صورت مریخی [ مطالب جالب ]

با چاپ کتاب " راز حیات " به قلم " اندی توماس " و " معمای مریخ " به قلم " گراهام هنکوک " در اروپا و امریکا , بحث بشقاب پرنده و حیات در سیاره های دیگر بسیار داغ شده است . اوج این مباحث هنگامی بود که " گراهام هنکوک " در مصاحبه با" CNN" مبحث " marsface " یا همان صورتک مریخی را مطرح کرد . من در تاریخ 15 اسفند 1383 مطلبی با نام " تصویر انسان در کره مریخ " را در وبلاک قرار دادم و در ان بصورت خلاصه از این پدیده عجیب با دوستان سخن گفتم . اما " گراهام هنکوک " کیست.؟ " گراهام هنکوک " دانشمند بزرگ ناسا که در اخرین پروژه مطالعاتی مریخ ,بهمراه افتخار ایران در ناسا یعنی دکتر نادری و " جرج واسل اتنور " زیست شناس بزرگ جهان , افرادی هستند که در پروژه کاوش مریخ فعالیت میکنند .

کتاب گراهام هنکوک

اولین بار که تصاویر مریخ , توسط فضاپیمای " وایکینگ " برای دانشمندان زمین ارسال شد, تئوریهای بسیاری صورت مریخیدر مورد حیات بر روی این سیاره عجیب در میان مردم شکل گرفت . کاوشگران بسیاری برای پیدا کردن مدارکی دال بر حیات بر روی این سیاره به فضا پرتاب شد که سرامد تمام انها " مارینر 9 " بود . چه چیز باعث شد که انسان تصور کند بر روی این سیاره سرخ حیات وجود دارد.؟ فصلهای ان که دو برابر زمین است؟ , قطبهای سفیدی که در فصول مختلف بزرگ و کوچک می شوند.؟ اتشفشانها . کوه ها . صحراها . یا تپه ها؟ مشاهدات اولیه که توسط تلسکوپ انجام گرفت چنان بود که همه باور داشتند که حیات بر روی مریخ جریان دارد . " جووانی اسکیاپارلی، ستاره شناس ایتالیایی در سال 1900 میلادی، چنین تصور کرد که اشکال زاویه داری روی سطح مریخ دیده، و آنها را کانال یا گذرگاه نامید. این کلمه به اشتباه، آبراه ترجمه شد و باعث شد تا مردم باور کنند که مریخی ها برای انتقال آب از کانالهای آبی استفاده می کنند. همچنین، تصور می شد که نواحی تیره در اندازه های مختلف محل رشد گیاهان هستند که با تغییر فصول سال تغییر می کنن. امروزه می دانیم که آن گذرگاهها نوعی خطای دید بوده ، و آن نواحی تیره نیز صخره هایی هستند که هنگام از بین رفتن غبار قرمز رویشان ، آشکار می شوند. همانطور که در بالا عنوان شد اولین بار در سال 1976 میلادی فضاپیمای " وایکینگ " بر روی مریخ نشست و اطلاعات بسیاری را از مریخ به زمین ارسال کرد و همان اطلاعات نشان میداد انگونه که انسان تصور میکرد حیاتی بر روی این کره خاکی نیست ( البته به شکلی که انسان تصور میکرد ) تنها نکته قابل توجه وجود یخ و اب بر روی این سیاره منظومه شمسی است . اما عجیبترین یافته " مارینر 9 " و فضاپیمای " وایکینگ " تصویر تپه عجیبی بود که شبیه صورت انسان بود که بعد ها به " marsface " یا صورتک مریخی مشهور شد . اما عجایب پایانی نداشت , در حفاریهای که در اطراف اهرام ثلاثه مصر انجام شد تکه سنگی بدست امد که شباهت بسیاری به صورتک مریخی داشت!!! مورد دوم این است که در ساعت 18 بوقت زمین این صورت با صورت ابوالهول در یک خط قرار میگیرد!! اما این پایان ماجرا نبود , تصاویر مختلفی از جهات گوناگون از صورت مریخی گرفته شد , زیباترین تصویر توسط Mars Express و مریخ نورد " فرت " برای زمینیان فرستاد, تئوریهای مختلفی در میان دانشمندان و محققانی که اعتقاد دارند حیات در سیارات دیگر وجود دارد (Ufolojeys) مطرح شد . ایا براستی این تپه یا کوه شبیه صورت انسان است یا تئوری پوچی میباشد که توسط عده ای مطرح میشود . اخرین اظهارات این بود که این صورت عجیب توسط طوفانهای مریخی شکل گرفته است و در این مورد دوست نازنین من بنام " ناصر " در وبلاک " گور من گهواره من " این اظهارات را درج کرد . اما " گراهام هنکوک " با چاپ کتاب " معمای مریخ " تمام این تئوریها را تکذیب و با جدیت فراوان اعلام کرده این تصویر کاملا شفاف و واقعی میباشد . اما در فصلی از کتاب که " جاناتان اورینگ " هرم شناس و ریاضیدان بزرگ امریکائی تئوریهای خود را مطرح کرده است مجادلات زیادی را بین منتقدین براه انداخته است . " جاناتان اورینگ " اولین بار با معنا کردن کتیبه معروف اهرام که به کتیبه"پیشگویی اهرام" معروف است خود را به جهانیان معرفی کرد, او که شیفته باستان شناسی است اولین بار به راز کتیبه اهرام پی برد و با چاپ کتاب " اهرام و اینده " توانست خود را به عنوان یک باستان شناس به دوستداران خود بشناساند او در کتاب "معمای مریخ" تئوری خود را با گراهام هنکوک در میان گذاشته . او تصاویر این صورت را از جهات مختلف برسی کرده است, به عنوان مثال او با جدا کردن این صورت از وسط و برعکس کردن یکطرف ان بگونه ای که یک چهره کامل را شکل دهد به اشگال جالبی دست پیدا کرده... اما اینکه این تصاویر چقدر با واقعیتی که " جاناتان اورینگ" به ما میگوید منطبق است با شماست, تنها این را باید بگویم که نمیتوان براحتی از این تئوریها گذشت . تصاویر خود نشان میدهد که تئوری" جاناتان اورینگ " چه بوده است . در مورد کتاب " راز حیات " به قلم " اندی توماس " در مطلب بعد با شما سخن خواهم گفت...

ادرس تصاویر صورت مریخی از جهات گوناگون


نوشته شده در يكشنبه 13 آبان 1386 توسط بردیا شلیله
لینک ثابت | نظرات [1] | Rss
سوال های جالب [ مطالب جالب ]
من یه چند تا سوال از شما دارم ببینم می تونین جواب بدین؟!

۱- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟
پاسخ : چون کار از محکم کاری عیب نمی کند!
۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟
پاسخ : هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!
۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟
پاسخ : چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!
۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟
پاسخ : باید قبض آن را پرداخت نکرد!
۵- نصف النهار چیست ؟
پاسخ : همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!
۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟
پاسخ : دندان مصنوعی!
۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟
پاسخ : چون خیلی خسته است!
۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟
پاسخ : برایش صندلی می گذاریم !
۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟
پاسخ : وقتی یک چینی را دار بزنند!
۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟
پاسخ : چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!
۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟
پاسخ : آرایشگر!
۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟
پاسخ : آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!
۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟
پاسخ : هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!
۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟
پاسخ : چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!
۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟
پاسخ : هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!
۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟
پاسخ : یخمک خوشمزه تر است!
۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟
پاسخ : باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!
۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟
پاسخ : طلاق!
۱۹- چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟
پاسخ : یه غواص میره در میزنه !
۲۰- ناف چیست؟
پاسخ : ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!
۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟
پاسخ : برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !
۲۲- یک نفر چگونه یک پرنده رو می کشد؟
پاسخ : آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند


نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان 1386 توسط بردیا شلیله
لینک ثابت | نظرات [1] | Rss
کتک خوردن از جنها [ مطالب جالب ]

The image “http://www.catchat.org/funny_pix/sweep_alien.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های آنها بدهدو با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه ها و آزار واذیت جن ها نجات یابد طلاق گرفت . 21 تیر ماه سال 1383 زن وشوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند . شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت : من وهمسرم از اول زندگی مان تا حالا با هم هیچ مشکلی نداشتیم ولی حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطر مشکلاتی که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم می آیند واو را به شدت آزار واذیت می کنند من دیگر نمی توانم زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از من بزرگتر بود در اوردند . درست یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی را دیدم .در عالم کودکی بودم و معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم را هرگز فراموش نمی کنم . آن شب در عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک گربه سفید در خانه مان آمده اند. گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی گربه سفید طرفداری مرا می کرد و از آنان خواست که کاری به من نداشته باشند از خواب که بیدار شدم متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان خون بیرون می زد . دیگر ترس مرا برداشته بود حتی روزها وقتی جلوی آینه می رفتم گربه ها را درچشمانم می دیدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال های من با چند گربه ادامه پیدا کرد . ( جنها در عالم انسانها و در کوچه و بازار ، معمولا به شکل گربه سانان ظاهر میشوند . البته به هر شکل دیگری هم که بخواهند،متوانند ظاهر بشوند ) در این مورد ابتدا با هیچ کس حرفی نزدم وتنها خانواده من و خانواده او جای زخمها را می دیدند دوران عقد 9 ماه طول کشید چون این شکنجه ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد یک دعانویس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه آبی دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آینه نگاه کردم گربه ها را دیدم آن مرد دعانویس دست وپای گربه ها را با زنجیر بسته بود بعد از آن به من گفت باید چله نشینی کنی وتا چهل روز از چیزهایی که از حیوانات تولید شده استفاده نکنی تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو می خوردم و این مساله و دستوراتی را که او داده بود رعایت کردم اما روزهای بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه نداد که این کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسی ما، آن گربه ها رفتند .جای دیگر یک گربه سیاه با دوغول بیابانی که پشت سر او حالت بادی گارد داشتند سراغم آمدند . غولها مرا می گرفتند و گربه سیاه مرا می زد . من با این گربه 5 سال جنگیدم تا اینکه یکی از بستگانم ما را راهنمایی کرد تا مشهد نزد دعانویسی برویم. دعانویس مشهدی از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب ندیده خواست. او به کوزه چاقو می زد زمانیکه ما از خانه او خارج می شدیم ناگهان کوزه را پشت سرم شکاند و من ترسیدم .او گفت جن ها را از بین برده است . همان شب گربه بزرگ سیاه در حالیکه چوبی در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت کتک زدند حال یک گربه تبدیل به 14 گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمایی کردند سراغ دعانویس های دیگری برویم. در قزوین پیر مردی با ریش های بلند. در چالوس پیر مردی .در روستای خاتون لر. در تهران و.... حتی 40 هزارتومن پول دادیم و دعا نویسی از اطراف اراک به منزلمان آوردیم و 250 هزار تومن از ما دستمزد خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم. در این 12 سال 10-15 میلیون تومن خرج کردیم اما فایده ای نداشت. حتی در بیمارستان نزد چند روانپزشک رفتیم ولی کاری از دستشان بر نیامد. چاقو قیچی سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتیجه نداشت. حتی دعا گرفتم. جن ها کیف دعا را برداشتند و چند روز بعد کیف خالی را در گردن دخترم انداختند . گربه سیاه به اندازه یک میز تلویزیون بود او روی دو پا راه می رفت بینی بزرگ قرمز و گوشهای تیز و چشمان براقی داشت و مثل آدم حرف می زد اما گربه های کوچک چهار پا بودند و جیغ می کشیدند.

The image “http://www.catchat.org/funny_pix/wibble_alien.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

از زندگی با شوهرم راضی بودم و همدیگر را بسیار دوست داشتیم . اما جن ها از من می خواستند که از همسرم جداشوم .اوایل فقط شب ها آنها را می دیدم اما کم کم روزها هم وارد زندگی ام می شدند . گربه بزرگ مرا بسیار دوست داشت وبا من حرف می زد به من می گفت از شوهرت طلاق بگیر او شیطان وبد دهن است به تو خیانت می کند . شبها که شوهرم می خوابید آنها مرا بالای سر شوهرم می بردند به من می گفتند اگر با ما باشی و از همسرت جدا شوی ارباب ما میشوی اما اگر جدا نشوی کتک خوردنها ادامه دارد . آنها دو راه پیش پایم گذاشتند به من گفتند نزد دعانویس نرو فایده ای ندارد فقط یا از همسرت جدا شو و یا با ما بیا . آنها شب ها مرا بیرون می بردند وقتی با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاریکی نمی ترسیدم چون از من حمایت می کردند . آنها مرا به عروسی هایشان می بردند فضای عروسی هایشان سالنی تمیز شفاف و مرتب بود در عروسی هایشان همه نوع میوه بود در عروسی ها گربه بزرگ یک سر میز می نشست ومن سر دیگر میز و پذیرایی آنچنانی از میهمانان می شد آنها به من طلا و جواهرات می دادند . در حالیکه ساز ودهل نمی زدند اما صدای آن به گوش می رسید در میهمانی ها همه چیز می خوردم و خوش می گذشت اما وقتی پای حرف می رسید آنها مرا به شدت کتک می زدند فضایی که مرا در آن کتک می زدند با فضای عروسی شان زمین تا اسمان فرق داشت . محله ای قدیمی مثل ارگ بم با اتاق های کوچک در فضایی مه آلود و کثیف که معلوم نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روی صندلی می نشست و گربه های کوچک همه روی زمین روی کول هم سوار بودند بیشتر ساعاتی که مرا کتک می زدند 3 صبح بودحدود 2 ساعت مرا می زدند اما این دو ساعت برای شوهرم شاید 20 ثانیه می گذشت او با صدای ناله های من بیدار می شد و می دید از زخم ها خون بیرون می زند . زخمها رابا بتادین ضد عفونی می کردم وقتی گربه بزرگ مرا می زدجای زخمها عمیق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهی که او نمی زد وبه گربه های کوچک دستور می داد آنها خراشهای زیادی به شکل 7 را روی تنم وارد می کردند حتی صورت مرا با این خراشها شطرنجی می کردند حتی گاهی شبها مرا تا صبح می زدند . شبهایی که قرار بود کتک بخورم کسل می شدم و می فهمیدم می خواهند مرا بزنند. آن ها سه سال مدام به من می گفتند باید از شوهرت طلاق بگیری . در حالیکه دختر بزرگم 7 ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدری عصبانی بودن که مرا تا حد بیهوشی کتک زدند.در 9 ماه بارداری بارها آنها به من حمله می کردند تا بچه را از شکمم بیرون بکشند واو را از بین ببرند شبها همسرم بالای سرم می نشست تا آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هایی که به بدنم کشیده می شد را می دید وکاری نمی توانست بکند . زمانی که منزل مادرم می آمدم جن ها با من کاری نداشتند و سراغم نمی آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم میگذاشتم آنها اذیت وآزار را شروع می کردند . یک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالای سرت می نشینم و هر چند وقت قمه را از بالای سرت رد میکنم تا آنها کشته شوند. نزدیکیهای صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صدای فریاد من بیدار شد ودید بدن من به شدت زخمی و خون آلود است . پدر شوهرم سر این قضیه 4 ماه مارا به همراه اثاثیه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابیده بود آنها سراغش آمده و گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابیده است. صبح که از خواب بیدار شدم دیدیم صورتم خون آلود است . دیگر کمتر کسی به منزل ما رفت وآمد داشت . یکبار برادرم آمد به منزلمان و دید دخترم مشقهایش را می نویسد ومن حمام هستم اما صدایی از حمام نمی آید بعد از 20 دقیقه که در را باز کرد می بیند من در حمام زیر دوش غرق در خونم .یکبار به دستشوئی رفته بودم و تا 3 ساعت بیرون نیامدم. خواهرانم که نگران بودند در را بازکرده و دیدند تمام بدنم چنگ خورده و جای خراش است . گربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من داشت او فقط فردای من را به من می گفت او در مورد من بسیار تعصب داشت و اگر کسی به من توهین می کرد او می گفت تو چیزی نگو تلافی اش را سرش در می آورم . همیشه همه می گفتند آه و نفرین تو می گیرد . من کاره ای نبودم فقط حمایت و تعصب جن ها بود بیشتر اوقات می فهمیدم بیرون چه اتفاقی می افتد حتی خیلی وقتها که قرار بود جایی دعوایی شود من خودم را قبل از آن میرساندم تا جلوی دعوا را بگیرم . همه به من میگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهی برایت می آورند .یکبار از آنها خواستم آنها یک انگشتر بزرگ مروارید که حدود 30 نگین اطراف آن بود برایم اوردند اما گفتند تا یک هفته به کسی نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا در جیبش گذاشت وبه همه نشان داد .جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لیاقت نداری . دیگر کم کم نیرویی مرا به خارج از خانه هدایت می کرد و بی هوا بیرون از منزل می رفتم اما نمی دانستم کجا بروم . این اواخر به مدت سه ماه زنی جوان و بسیار زیبا با موهای بلند و طلایی رنگ در حالیکه چکمه ای تا روی زانوهایش می پوشید از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان می شد .دختر کوچکم او را دیده و ترسیده بود. روی چکمه هایش از پونز پوشیده شده بود او روزها به خانه ما می امد و بسیار کم حرف می زد و زیبایی و قدرت این زن حیرت اور بود او بدون انکه چیزی بگویم ذهن مرا می خواند و کارها را انجام می داد حتی دکور منزل را تغییر می داد و لباسهای او مانند لباسهای من بود اگر من در منزل روسری به سر داشتم اوهم روسری به سر داشت. او در منزل همه کارها را می کرد اما وارد آشپزخانه نمی شد و چیزی نمی خورد .یکبار برای من گوشت قربانی آورد . تا اینکه همسرم به خانه برگشت و از تغییر دکوراسیون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد. زن چکمه پوش دیگر سراغم نیامد ولی گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را می دهد و همسرم به زندان افتاد. این روزهای آخر سه زن ویک مرد به سراغم آمدند و در اتاق پرستاری مرا اذیت می کردند یکی از زن ها شبیه من بود آزار آنها که تمام می شد گربه ها می آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شویم دیگر توان مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حین جمع وجور کردن خانه ناگهان بویی حس کردم بویی عجیب بود می فهمیدم الان سراغم می آیند و مرا به قلعه می برند و کتک می زنند. ناگهان بیهوش می شدم گاهی تا 48 ساعت منگ بودم راه میرفتم و غذای زیادی می خوردم اما خودم چیزی نمی فهمیدم. صبح روز بعد زوجین در دادگاه حضور یافتند روی صورت زن جوان زخم عمیق سه چنگال با فاصله ای بیشتر از دست انسان وجود داشت و صورت و دست های زن خون آلود بود . در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد. زن جوان گفت جن ها دیشب آمدند ولی دیگر مرا نمی زدند آنها خوشحال بودند و گفتند اقدام خوبی کردی آن را ادامه بده این زن جوان گفت : رای طلاق را دوماه بالای کمد گذاشتم و اجرا نکردیم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک زدند طوریکه روی بدنم خط ونشان کشیدند. با همسرم قرار گذاشتیم ساعت 19 عصر روز بعد برای اجرای حکم طلاق به دفترخانه برویم و حضانت دو دختر م به همسرم سپرده شد . ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانویسی برد. مرد دعانویس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهی جن ها او را می برند و از ما 10 روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند. خانواده ام گفتند تو که 12 سال صبر کردی این 10 روز را هم صبر کن اما در این ده روز کتک ها شدیدتر بود طوری که جای زخمها گوشت اضافه می آورد حتی سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهای سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک می زدند دختر کوچکم برای طرفداری به سمت من دوید اما آنها دخترم را زدند.پس از اجرای حکم طلاق جن ها خوشحال بودند بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهایش را انجام دهم و خانه اش را مرتب کنم اما جن ها با عصبانیت سراغم آمدند و دندان قروچه می کردند . بعد از طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم دیگر آنها سراغم نمی آیند ومرا نمی زنند. تا چند وقت احساس دلتنگی به آنها دارم اگر بخواهم می توانم آنها را ببینم .


نوشته شده در جمعه 27 مهر 1386 توسط بردیا شلیله
لینک ثابت | نظرات [5] | Rss
مردی که جهان را نجات داد [ مطالب جالب ]

نه اشتباه نکنید این فرد نه یک سیاستمدار بود و نه سازمان بین‌المللی.

برای اینکه این پست را شروع کنم باید داستان را از اول مرور کنیم و به تاریخ اول سپتامبر سال 1983 برگردیم:

اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرت‌های جهان -شوروی و آمریکا- با شدت تمام دنبال می‌شد. یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف ‌کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت می‌کرد.

در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جت‌های روسی به این هواپیما نزدیک شدند. خلبانان جت‌های روسی نمی‌دانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند ، به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند.

گفته می‌شود در واقع پرسنل پرواز هواپیما اخطار جنگنده‌های روسی را دریافت نکرده بودند ، البته تا به امروز تئوری‌های زیادی در این مورد وجود دارد. یک ساعت گذشت و جت‌ها همچنان ، هواپیما را همراهی می‌کردند تا اینکه از مقامات روسی دستور رسید که هواپیما نابود شود. این کار انجام شد و در نتیجه 269 مسافر کشته شدند.

 

بعد از اینکه همه متوجه فاجعه شدند ، مقامات روسی سعی کردند عمل خود را توجیه کنند ولی رونالد ریگان رییس جمهور وقت آمریکا روس‌ها را بربر دانست و کار آنها را «جنایتی علیه بشر که نباید فراموش شود» تلقی کرد.

تنش بین ابرقدرت‌های به حداکثر خود رسیده بود و نظامیان هر دو جبهه در حالت آماده‌باش نظامی قرار گرفته بودند.

در یک شب سرد در 26 سپتامبر سال 1983 ، استانیسلاو یوگرافوویچ پتروف - یک سرهنگ دوم نیروهای موشکی استراتژیک- سر کارش بود او به جای همکارش که به علتی نتوانسته بود در محل کار ظاهر شود ، پست می‌داد و آسمان شوروی را پایش می‌کرد.

کمی از نیمه‌شب گذشته بود که پتروف هشداری از یک کامپیوتر گرفت : یک موشک اتمی از سوی آمریکا شلیک شده و مقصدش مسکو است.

پروتکل نظامی از پیش تعریف‌شده روس‌ها در چنین شرایطی این بود که همه سلاح‌های اتمی برای انجام یک ضد حمله به صورت سریع و آنی فعال شوند و پس از آن به مقامات نظامی و سیاسی اطلاع داده شود.

صدای آلارم‌ها در پناهگاهی که پتروف در آن بود به گوش می‌رسید و نورهای قرمز به نشانه شناسایی موشک اتمی آمریکایی‌ها به وسیله ماهواره‌های روسی همه جا روشن بودند.

ولی پتروف حس می‌کرد هشدار کامپیوترها درست نباشد ، او فکر کرد که اگر آمریکا واقعا قصد حمله به شوروی را داشته باشد از همه موشک‌هایش استفاده می‌کند و با پرتاب صرفا یک موشک ، فرصت ضدحمله را به روس‌ها نمی‌دهد.

 

لحظاتی بعد استرس در پناهگاه بیشتر شدو همه افسرها در تشویش بودند چرا که کامپیوترها ، موشک‌های دوم ، سوم ، چهارم و پنجم را هم شناسایی کرده بودند.

پتروف دو راه پیش رو داشت : به غریزه‌اش اعتماد کند و همه اخطارهای کامپیوترها را ناشی از اشتباه آنها بداند و یا طبق پروتکل نظامی ، سیستم موشکی شوروی را فعال کند و آغازگر جنگی شود که بی‌شک موجب مرگ میلیون‌ها نفر می‌شود.

پتروف کار اول را انجام داد. با گذشت دقایقی معلوم شد که حق با پتروف بوده است. همه اینها ناشی از خطای کامپوتر و نقص در یک قطعه چند دلاری بود. پتروف حالا یک قهرمان بود ، او از جنگ اتمی پیشگیری کرده بود ، افسران دور و برش ، تصمیم شجاعانه او را ستودند.

ولی مقامات کرملین اینگونه فکر نمی‌کردند ، او به هر حال از پروتکل نظامی تخطی کرده بود ، اگر تصمیم او اشتباه از آب در می‌آمد ، جان میلیون‌ها نفر از شهروندان شوروی را به خطر می‌انداخت. بنابراین تصمیم گرفته شد که پتروف به بازنشستگی پیش از موعد برود ، با حقوقی حدود 200 دلار در ماه!

تا سال 1988 به خاطر حفظ اسرار نظامی کسی از تصمیم قهرمانانه پتروف آگاه نشد ، در این زمان یکی از افسران حاضر در آن پناهگاه کتابی در مورد واقعه نوشت و همه چیز را توضیح داد.

قرار است در سال 2008 مستندی با عنوان «مردی که دنیا را نجات داد» ساخته شود.

 

هیچ کس نمی‌داند که اگر پتروف ،آن افسر 44 ساله‌ ،آن شب در آن پناهگاه نبود ، چه اتفاقی می‌افتاد و باز کسی نمی تواند حدس بزند اگر همکار آقای پتروف آن روز در شیفت خودش حاضر می‌شد چه تصمیمی می‌گرفت ولی مسلم است که پتروف بیشتر از هر شخص دیگری باعث نجات جان انسان‌ها شده است.

شاید اگر ان تصمیم پتروف نبود ، الان من و شما در پشت مانیتورهایمان در حال نوشتن و خواندن این پست نبودیم.


نوشته شده در پنجشنبه 5 مهر 1386 توسط بردیا شلیله
لینک ثابت | نظرات [0] | Rss

لیست صفحات :: 1